بلشویسم چیست؟

 

 

رزا لوکزامبورگ

ترجمه: آرشین قهرمانی

انقلابی که همین چندی پیش آغاز گشته، می تواند تنها یک پیامد داشته باشد: تحقق سوسیالیسم! طبقۀ کارگر، برای به انجام رساندن هدف خود، باید پیش از هر چیز، کنترل سیاسی تمام و کمال بر دولت را تضمین کند. اما برای سوسیالیست ها، قدرت سیاسی صرفاً وسیله ای است در خدمت یک هدف؛ ابزاری که به وسیلۀ آن، کار به بازسازی کامل و بنیادی تمامی نظام صنعتی ما دست خواهد یافت.

امروز تمام ثروت، بزرگترین و حاصلخیزترین نواحی سرزمین، معادن، ماشینآلات و کارخانه ها به گروهی کوچک از اشراف و سرمایه داران خصوصی تعلق دارد. درحالی که توده های عظیمی از طبقۀ کارگر در عوض ساعاتی طولانی تحمل زحمت طاقتفرسا، دستمزدی ناچیز از آن ها دریافت می کنند که به سختی برای برخورداری از یک زندگی شایسته کفایت می کند. فربه شدن طبقه ای کوچک از افراد بیکاره و تنبل، هدف و غایت جامعۀ امروزی است. دادن یک تکان جدید به جامعۀ کنونی و تولید کنونی و قرار دادن هدفی جدید در پیش روی آن ها، نخستین و مهمترین وظیفۀ طبقۀ کارگر انقلابی است.

برای دست یافتن به این هدف، تمامی ثروت، زمین و هر آن چه که تولید می کند، کارخانه ها و ماشین آلات باید از مالکان استثمارگر آن ها، سلب و به مالکیت مشترک کلّ مردم مبدّل شود. بنابراین این نخستین و مهمترین وظیفۀ دولت انقلابی طبقۀ کارگر است که با صدور شماری از فرمان ها، تمامی ابزارهای مهم تولید را تحت مالکیت ملی و کنترل اجتماعی درآورد.

اما این صرفاً نخستین گام است. دشوارترین وظیفه، یعنی ایجاد یک دولت صنعتی بر فراز بنیانی تماماً جدید، هماکنون آغاز گشته است.

امروز تولید در هر واحد مانوفاکتور، به وسیلۀ سرمایه داران منفرد و مستقل از دیگران انجام می شود. این که چه کالاهایی و در کجا تولید شوند، و محصول نهایی در کجا، چه زمانی و چگونه به فروش برسد، مسائلی هستند که از سوی سرمایه داران منفرد تعیین می شوند.  کارگر در هیچ جا کوچکترین تأثیر و نفوذی بر این تصمیم ها ندارد. کارگر تنها ماشینی زنده است که کار خود را برای انجام دارد.

در جامعۀ سوسیالیستی تمامی این ها تغییر خواهد کرد. مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و معاش باید محو گردد. تولید نه برای غنی ساختن یک فرد، بلکه تنها برای عرضۀ کالاها به میزانی کافی برای تأمین خواسته ها و نیازهای طبقۀ کارگر انجام خواهد پذیرفت. به این ترتیب، کارخانه ها، ماشینآلات و زمین های کشاورزی باید بر بنیانی تماماً جدید و از دیدگاهی کاملاً متفاوت، به کار گرفته شوند.

در وهلۀ نخست، اکنون که قرار است تولید با هدف تضمین زندگی انسانی تر برای همه، تأمین غذا و پوشاک فراوان و سایر ابزارهای فرهنگی معیشت برای همه، صورت بگیرد، بهره وری کار باید به لحاظ مادّی افزایش یابد. مزارع باید محصولات غنی تری به بار بیاورند، پیشرفته ترین فرایندهای تکنیکی در کارخانه ها به کار گرفته شوند، و از میان معادن موجود، مولدترینِ آن ها مورد شدیدترین بهره برداری قرار گیرند. بنابراین نتیجه آن خواهد شد که فرایند اجتماعیکردن همراه با توسعهیافته ترین صنایع و زمین های کشاورزی آغاز می شود.  ما نیازی نداریم فلان کشاورز خُرد یا بهمان پیشه ور را از تکه زمین یا کارگاه کوچکی که از آن با کار با دستان خود روزگار می گذراند، محروم کنیم و چنین نیز نخواهیم کرد. با گذشت زمان، او به تفوّق و برتری تولیدِ اجتماعیشده نسبت به مالکیت خصوصی پی خواهد برد و بنا به خواست خود به ما خواهد پیوست.

برای آن که تمامی اعضای جامعه از رفاه و سعادت بهره مند شوند، همه باید کار کنند. تنها کسی که خدمات سودمندی به جامعه ارائه می کند، خواه جسمی و و خواه ذهنی، مستحق سهمی از تولیدات برای رفع نیازها و خواسته های خود خواهد بود. تنبلی باید متوقف شود و کار اجباری همگانی برای تمامی کسانی که به لحاظ جسمی توانا هستند، جای آن را بگیرد. مشخص است که افراد ناتوان از انجام کار، کودکان، افراد معلول و سال خورده، باید از سوی جامعه حمایت شوند؛ اما نه به آن صورتی که امروز می شود، یعنی با خیرات و صدقۀ حقیرانه. تغذیۀ غنی، آموزش اجتماعیشده برای کودکان، مراقبت مناسب از سالمندان، خدمات بهداشتی عمومی برای بیماران: این ها مواردی هستند که باید بخشِ تماماً مهمّ ساختار اجتماعی را شکل دهند.

به همین دلیل، یعنی برای رفاه عمومی، جامعه در بهره برداری و مصرف کالاها، ابزار تولید و نیروی کار خود، صرفهجوتر و عقلایی تر خواهد بود. اسراف به آن صورتی که امروز در همه جا می بینیم، باید متوقف شود. تولید مهمّات و سایر ابزار و ادوات جنگی باید پایان پذیرد. چرا که جامعۀ سوسیالیستی نیازی به ابزارهای کشتار ندارد. در عوض موادّ باارزش و نیروی کار عظیمی که پیشتر در خدمت این هدف قرار داشت، برای تولید مفید مصرف خواهد شد. تولید پرهزینه و بیفایدۀ جهل و خرافه برای تعلیم اخلاقی مشتی بیکارۀ ثروتمند پایان خواهد پذیرفت. خدمات شخصی ممنوع خواهد شد و بدین ترتیب نیروی کار پس از آزاد شدن، تحت اشتغال مفدیتر و ارزشمندتری درخواهد آمد.

بنابراین در همان حال که ما مشغول خلق ملتی از کارگران هستیم که در آن همۀ افراد به طور مولد برای رفاه عمومی اشتغال می یابند، خودِ کار باید تماماً انقلابی شود. امروز کار در صنعت، بر روی زمین کشاورزی، و در ادارات، اغلب در حکم یک شکنجه و باری بر روی دوش مردان و زنان کارگری است که به منظور کسب مایحتاج و ضروریات زندگی باید کار کنند. در جامعۀ سوسیالیستی، یعنی در جایی که همه با یک دیگر برای رفاه خودشان کار می کنند، سلامت کارگر منفرد، و لذت او در کار باید به شکل آگاهانه پروش بیابد و تقویت گردد. ساعات کاری کمتر، که از ظرفیت طبیعی بشر بالاتر نیست، باید برقرار شود: بازآفرینی و زمان استراحت باید در روز-کار ملحوظ گردد، به طوری که همۀ افراد بتوانند سهم خود را با میل، رغب و لذت انجام دهند.

اما پیروزی چنین رفرم هایی به انسان هایی بستگی دارد که آن ها را انجام خواهند داد. امروز سرمایه دار، چه در قالب یک شخص و چه یک مدیر یا سرپرست، با تازیانهاش در مقابل کارگران می ایستد. گرسنگی، کارگر را به سوی کارخانه، صاحب زمین یا اشراف، به سوی اداره می کشاند. کارفرما همه جا مراقب است که هیچ وقتی به هدر نرود، هیچ یک از موادّ خام تلف نشود، کار به صورت خوب و بهینه پیش برود.

در جامعۀ سوسیالیستی، سرمایه داری که تازیانه در دست داشت، ناپدید می شود. در این جا تمام افرادی که کار می کنند، آزاد هستند و بر سطح برابری قرار دارند، برای رفاه و لذت کار می کنند، هرگز اتلاف ثروت اجتماعی را برنمی تابند، و خدمات را صادقانه و به موقع تحویل می دهند. مسلماً هر کارخانۀ سوسیالیستی، به مدیرانی فنی نیاز دارد که سازوکار آن را درک کنند، کسانی که قادرند به نحوی بر تولید نظارت داشته باشند که همه چیز به خوبی پیش رود، کسانی که با سازماندهی پروسۀ تولید مطابق با روش های کارا و بهینه، تولیدِ متناسب با نیروی کار صرف شده را تضمین کنند. کارگران منفرد برای تضمین تولید موفق، باید از دستورالعمل های این افراد، تماماً و با میل و رغبت پیروی کنند، باید دیسیپلین و نظم را حفظ و تقویت نمایند، و اختلاف یا اختلال ایجاد نکنند.

به طور خلاصه: فرد کارگر در یک جامعۀ صنعتی سوسیالیستی، باید نشان دهد که می تواند بدون حضور سرمایه داران و مدیران و مشاورین پشت سر آن ها، با سختکوشی و به صورتی شایسته کار کند. یعنی بنا به خواست و میل خود بتواند دیسیپلین را حفظ و حدّاکثر تلاش خود را بکند. این امر به دیسیپلین ذهنی، استقامت اخلاقی، حسّ عزّت نفس و مسئولیت، و تولد تازۀ معنوی فرد کارگر نیاز دارد.

سوسیالیسم نمی تواند با مردان و زنان تنبل، بیدقت، خودخواه، بیقید و سست محقق شود. جامعۀ سوسیالیستی به مردمی نیاز دارد که یک به یکشان سرشار از شور و اشتیاق برای رفاه عمومی، سرشار از روح ایثار و همدردی برای دیگری، سرشار از تهوّر، سرسختی و تمایل برای رویارویی با حتی بزرگترین حوادث، باشند.

اما نیازی نیست که ما قرن ها یا دهه ها صبر کنیم تا یک چنین نوعی از بشر رشد کند. مبارزه و انقلاب ، کمالگرایی را به توده های پرولتر آموخته است؛ مبارزه و انقلاب به آن ها بلوغ فکری، تهوّر و استقامت، شفافیت هدف و روحیۀ ایثارگری را برای رسیدن به پیروزی آموخته است. در همان حال که ما برای انقلاب نامنویسی می کنیم، در حال خلق کارگران سوسیالیست آینده هم هستیم؛ کارگرانی که می توانند به بنیانی برای یک نظام اجتماعی نوین تبدیل شوند.

برای به انجام رساندن این وظیفۀ سترگ، یعنی ایجاد بنیان حقیقی نظام سوسیالیستی، به جوانان پرولتر نیاز است. آن ها باید نشان دهند که، حتی در حال حاضر، آمادۀ پذیرش وظیفۀ بزرگ تحمل سنگینی آیندۀ نوع بشر بر روی شانه های خود، هستند. هنوز جهان کهنه ای وجود دارد که باید واژگون گردد. باید جهانی نوین را برپا کرد!

دسامبر ۱۹۱۸

 

منبع:

http://www.marxists.org/archive/luxemburg/1918/12/20-alt.htm

 

 
 
 

آرشیو رزا لوکزامبورگ