وظایف انترناسیونال چهارم در اسپانیا

 
 

برگردان: آرام نوبخت

نامه ای به رفقای اسپانیایی

۱۲ آوریل ۱۹۳۶

وضعیت در اسپانیا، باری دیگر انقلابی شده است.

تغییر و تحولات انقلاب اسپانیا، با آهنگی آهسته درحال وقوع است. به همین خاطر، عناصر انقلابی به واقع مدت زمان زیادی به خود اختصاص داده اند تا طی آن شکل بگیرند، بخش پیشتاز را حول خود به صف درآورند، که بتوانند در لحظۀ سرنوشت ساز به نحو احسن به وظیفه شان عمل کنند. ما اکنون باید صراحتاً بگوییم که کمونیست های چپ اسپانیا اجازه داده اند این بازۀ زمانی مساعد و استثنائی را از کف بدهند، و نشان دادند که به هیچ رو بهتر از خائنین سوسیالیست و کمونیست نبوده اند. نه این که هشدار کافی نبود. بیش از هر چیز، تقصیر به گردن آندره نین، خوآن آندراد و دیگران است. کمونیست های چپ به عنوان بخشی از انترناسیونال چهارم با یک سیاست درست احتمالاً می توانستند امروز در رأس پرولتاریای اسپانیا باشند. در عوض آن ها عاطل و باطل در سازمان سردرگم مورین هستند- بدون برنامه، بدون چشمانداز، و بدون هرگونه اهمیت سیاسی. دخالتگری مارکسیستی در اسپانیا تنها می تواند با محکومیت آشتیناپذیر کل سیاست آندره نین و آندراد، که نه فقط اشتباه بلکه جنایتکارانه بوده و هست، آغاز شود.

برکناری پرزیدنت زامورا چه معنایی دارد؟ به این معناست که تغییر و تحولات سیاسی یک بار دیگر وارد مرحلۀ حادی شده است. زامورا به بیانی ستون ثابت آرایش ساختار حاکم است. او تحت شرایط متفاوتی همان نقشی را ایفا کرد که هیندنبورگ برای دوره ای معین در آلمان ایفا کرد، یعنی زمانی که ارتجاع (حتی نازی ها) از یک سو و سوسیال دمکراسی از سوی دیگر به او امید بسته بودند.

بناپارتیسم مدرن، تجلی شدیدترین تخاصمات طبقاتی در دوره ای است که این تخاصمات هنوز به مبارزه ای آشکار نیانجامیده است. بناپارتیسم ممکن است نقطۀ اتکای خود را در حکومت شبه پارلمانی و از همین رو در یک رئیس جمهور مافوق حزبی  پیدا کند؛ این منحصراً به شرایط بستگی دارد. زامورا نمایندۀ تعادل بناپارتیستی بود. تشدید تخاصمات به وضعیتی انجامید که هر دو اردوگاه اصلی ابتدا در جستجوی استفاده از زامورا و سپس خلاصی از شرّ وی برآمدند. جناح راست در زمان خود قادر به موفقیت در انجام این کار نشد، اما جبهۀ خلقی توانست. به هر حال این به معنای یک دورۀ انقلابی حاد است.

جوش و خروج عمیق توده ها و تداوم انفجارهای شدید بیانگر آن است که کارگران شهر و روستا، و همین طور دهقان های فقیر، که بارها و بارها فریب خورده اند، به طور مداوم کلیۀ نیروهای خود را به یک راه حل انقلابی معطوف کرده اند. و جبهۀ خلقی در مواجهه با این جنبش نیرومند چه نقشی ایفا می کند؟ نقش یک ترمز عظیم، که خائنین و پسمانده های خدمتگزار، ساخته و به حرکت درآورده اند. و تنها دیروز خوآن آندراد برنامۀ سرتاسر منزجرکنندۀ این جبهۀ خلقی را امضا کرد!

پس از برکناری زامورا، آزانیا دست در دست رئیس جمهور جدید جمهوری، باید نقش ستون ثابت بناپارتیست را به دست بگیرد؛ یعنی او برای این که بهتر بتواند تسلیحات دولت را علیه توده های انقلابی که به قدرت گیری او یاری رساندند هدف بگیرد، باید سعی کند خود را به بالای دو اردوگاه ترفیع دهد. سازمان های کارگران، با این حال، تمام و کمال در تور جبهۀ خلقی به دام افتاده اند. تشنجات توده های انقلابی (بدون یک برنامه، بدون یک رهبری شایستۀ اعتماد) این خطر را دارد که دروازه ها را در برابر دیکتاتوری ضدّ انقلابی کاملاً باز کند!

این که کارگران در جهتی انقلابی به جلو می روند، با تغییر و تحولات کل سازمان های آن ها، به طور اخص حزب سوسیالیست و جوانان سوسیالیست نشان داده می شود. دو سال پیش ما مسألۀ ورود بلشویک-لنینیست های اسپانیا به درون حزب سوسیالیست را مطرح کردیم. آندره نین و آندراد این طرح پیشنهادی را با تحقیرهای خاص افراد محافظه کار رد کردند. آن ها به هر قیمتی خواهان استقلال بودند، چون چنین چیزی دست آنان را بازمی گذاشت و هیچ گونه تعهد و الزامی برایشان به بار نمی آورد. با این حال پیوستگی به حزب سوسیالیست در اسپانیا می توانست، در شرایط معین، بی اندازه نتایج بهتری نسبت به مثلاً مورد فرانسه داشته باشد (البته به این شرط که در اسپانیا از اشتباهات وحشتناک رفقای رهبری کنندۀ فرانسوی جلوگیری شده بود). با این حال در این میان آندراد و نین با مورین که سردرگمی ایجاد می کند، متحد شدند تا مشترکاً در پشت جبهۀ خلقی یورتمه بروند (۱). کارگران سوسیالیست هرچند در تلاش برای شفافیت انقلابی خود، قربانی فریبکاران استالینیست شدند. ترکیب دو سازمان جوان ]سوسیالیست و کمونیست[ دال بر آن است که بهترین انرژی های انقلابی از سوی کهنه کارهای کمینترن مورد سوء استفاده قرار می گیرد و پراکنده خواهد شد. و انقلابیون بزرگ، آندره نین و آندراد، از معرکه بیرون می مانند تا همراه با مورین به تبلیغاتی کاملاً درمانده برای انقلاب سوسیالیستی دمکراتیک، یعنی برای یک خیانت سوسیال دمکراتیک، دست بزنند (۲).

هیچ کسی نمی داند که دورۀ پیشِ رو در اسپانیا چه شکلی به خود خواهد گفت. در هر حال، طغیانی که باند جبهۀ خلقی را به قدرت رسانده، قدرتمنتر از آن است که طی دورۀ زمانی کوتاهی فروکش کند و میدان نبرد را به ارتجاع واگذار کند. عناصر حقیقتاً انقلابی هنوز یک دورۀ معین وقت دارند- که مطمئناً چندان طولانی نیست- تا طی آن خود را ارزیابی کنند، نیروهای خود را جمع کنند، برای آینده آماده شوند. این بیش از هر چیز به حامیان اسپانیایی انترناسیونال چهارم اشاره دارد. وظایف آن ها مانند روز روشن است:

۱. محکومیت و تقبیح بی رحمانۀ سیاست کل رهبران شرکت کننده در جبهۀ خلقی رو به توده ها.

۲. درک کامل فلاکت و درماندگی رهبری حزب کارگران وحدت مارکسیستی و به خصوص کمونیست های چپ سابق- آندره نین، آندراد، و غیره- تصویر کردن آن ها به روشنی در پیش چشم کلیۀ کارگران پیشرو.

۳- یکپارچگی حول پرچم انترناسیونال چهارم بر مبنای نامۀ سرگشاده.

۴. پیوستن به حزب سوسیالیست و جوانان متحد به منظور فعالیت در آن ها به عنوان یک جناح که در روح بلشویسم است.

۵. ایجاد فراکسیون و دیگر هسته ها در اتحادیه های کارگری و دیگر سازمان های توده ای.

۶. معطوف کردن توجه اصلی آن ها به جنبش های توده های خودانگیخته و شبه خودانگیخته، مطالعه کردن خصوصیات عمومی آن ها، یعنی درجۀ حرارت توده ها و نه درجۀ حرارت باندهای پارلمانی.

۷. حضور در هر مبارزه برای صراحت بخشیدن به آن.

۸. تأکید همیشگی بر این که توده های مبارز باید کمیته های عمل خود (خونتا، شورا) را تشکل دهند، و به طور مداوم گسترش دهند؛ کمیته هایی که برای مقصود معین انتخاب شده اند.

۹. مطرح کردن برنامۀ تسخیر قدرت، دیکتاتوری پرولتاریا، و انقلاب اجتماعی در برابر کلیۀ برنامه های دوگانه (به سبک کابالرو یا به سبک مورین).

این مسیر واقعی به سوی انقلاب پرولتری است. مسیر دیگری وجود ندارد.


(۱) چرخش از سوی لا باتالا به سوی جبهۀ خلقی، حس اعتماد و اطمینان ایجاد نمی کند. کسی نمی تواند روز دوشنبه بگوید که اتحادیۀ ملل راهزن است؛ روز سه شنبه رأی دهندگان به رأی به برنامۀ اتحادیۀ ملل تشویق کند؛ روز چهارشنبه توضیح بدهد که دیروز این تنها مسألۀ دخالتگری انتخاباتی بود و امروز باید برنامۀ خود از سر گرفت. کارگر جدی باید سؤال کند: قرار است آن ها روز پنج شنبه و جمعه چه بگویند؟ به نظر می رسد مورین تجسم انقلابیگری خرده بورژوایی باشد: سطحی، عجول، متزلزل. هیچ چیزی نمی خواند، کم می فهمد و دور تار دور خود سردرگمی می پراکند- ل. ت

(۲) مارکس در سال ۱۸۷۶، در باب نادرستی اصطلاح سوسیال دمکرات نوشت: سوسیالیسم نمی تواند تابع دمکراسی شود. سوسیالیسم (یا کمونیسم) برای ما کافی است. دمکراسی ارتباطی با آن ندارد. انقلاب اکتبر پیروزمندانه نشان داده است که انقلاب سوسیالیستی نمی تواند در چارچوب دمکراسی انجام شود. انقلاب دمکراتیک و انقلاب سوسیالیستی در دو سنگر مقابل هم هستند. انترناسیونال سوم به لحاظ تئوریک این تجربه را اثبات کرده است. انقلاب دمکراتیک در اسپانیا نقداً انجام شده است. جبهۀ خلقی درحال تجدید آن است. تجلی انقلاب دمکراتیک در اسپانیا در شخص آزانیا است، چه با کابالرو و چه بدون او. انقلاب سوسیالیستی هنوز باید در مبارزه ای سازش ناپذیر علیه انقلاب دمکراتیک و جبهۀ خلقی آن انجام شود. این سنتز، یعنی انقلاب سوسیالیستی دمکراتیک به چه معناست؟ هیچ چیز. تنها یک آش شله قلمکار است- ل. ت


برگرفته از نشریۀ میلیتانت

http://militaant.com

 

http://marxists.org/archive/trotsky/1936/04/spain02.htm  

 
 

آرشيو لئون تروتسکی