چین و انقلاب روسیه

 
 

(ژوئیۀ ۱۹۴۰)

ترجمه: سعید باستانی

(توضیح ناتالیا تروتسکی: متن پیش رو از سوی رفیق تروتسکی در اوایل ژوئیۀ ۱۹۴۰ به عنوان طرح پیشنویس اولیه به نگارش در آمد. رویدادها مانع از تداوم کار او شدند و زمانی که ماه بعد رفیق تروتسکی به دست آدمکش گ. پ . او ترور شد، ناتمام ماند. این نوشته قرار بود که مقدمه ای بر ترجمۀ چینی کتاب او، تاریخ انقلاب روسیه، باشد.)

روزی که شنیدم قرار است کتاب تاریخ انقلاب روسیه، نوشتۀ من، به زبان چینی منتشر شود، روز پرسروری برایم بود. اکنون باخبر شده ام که کار ترجمۀ این کتاب، تسریع شده و نخستین جلد در سال آینده انتشار خواهد یافت.

من سخت امیداورام که خوانندگان چینی این کتاب را سودمند بیابند. این اثر من هر چه قدر هم نقص و عیب داشته باشد، باز هم می توانم یک نکته را مسلم بشمرم: در این کتاب به هنگام ارائۀ واقعیات، شرط وجدان و امانت به طور کامل رعایت شده است. یعنی صحت این واقعیات بر اساس مراجعه به منابع اصلی تعیین شده است؛ و در هر حال، هیچ واقعیتی به نفع این یا آن نظریۀ ازپیش گزیده، یا بدتر از این، به نفع آوازۀ فلان یا بهمان شخص، عوض یا دستکاری نشده است.

آن چه برای نسل جوان کنونی در همۀ کشورها، از جمله در چین، مایۀ شوربختی بوده، آن است که به نام مارکسیسم، کارخانۀ غول آسایی برای تولید انواع و اقسام جعلیات تاریخی و نظری ایجاد شده است. این کارخانه، بین الملل کمونیست نام دارد. رژیم تمامیطلب، یعنی رژیم فرماندهی بوروکراسی در همۀ شئون زندگی، ناگزیر می کوشد تا فرمانروایی خود را شامل گذشته هم بسازد. در این میان تاریخ به مادۀ خامی برای ساخت و سازهای مطلوبِ دار و دستۀ تمامیطلب تبدیل شده است. چنین بوده است سرنوشت انقلاب اکتبر و تاریخ حزب بلشویک. تازه ترین و کامل ترین سند جعلی و ساختگی در این خصوص، همانا تاریخ حزب کمونیست اتحاد شوروی است که چندی پیش زیر نظر مستقیم استالین انتشار یافت. در سرتاسر کتابخانۀ بشریت، من کتابی را سراغ ندارم- و به احتمال قوی کس دیگری هم سراغ ندارد- که در آن واقعیات و اسناد- آن هم واقعیات و اسناد شاخته شده- با این همه تزویر و ریا به منظور تجلیل و تکریم یک شخص واحد، یعنی آقای استالین، دگرگون و دستکاری شده و یا به سادگی از سیر حوادث حذف شده باشند.

از برکت منابع مادی نامحدودی که اینک در اختیار جاعلان قرار گرفته اند، این جعلیاتِ بی آزرم و ناشیانه، به همۀ زبان های بشر متمدن ترجمه شده و به ضرب زور، در میلیون ها و ده ها میلیون نسخه منتشر شده اند.

ما نه چنین منابع مالی ای در اختیار داریم و نه چنین دستگاه عظیمی؛ اما می توانیم در چیزهای مهم تری اسراف به خرج دهیم: پایبندی به حقایق تاریخی و روش های صحیح علمی. جعلیات، حتی جعلیاتی که به وسیلۀ دستگاه قدرتمند دولتی ساخته شده باشند، نمی توانند در آزمون زمان تاب بیاورند و سرانجام به علت تناقضات درونی خود تکه پاره خواهند شد. برعکس، حقایق تاریخی، اگر به شیوه ای علمی به ثبت رسیده باشند، دارای قدرتی اقناع کننده هستند و سرانجام اذهان را مجاب می کنند. ضرورت بازنویسی، یعنی قالب ریزی مجدد و دستکاری، یا دقیق تر بگوییم، تحریف تاریخ انقلاب از آن جا ناشی شد که بوروکراسی خود را ناچار از قطع بند نافی دید که او را به حزب بلشویک وصل می کرد. قالب ریزی مجدد، یعنی تحریف تاریخ انقلاب، برای بوروکراسی ای که انقلاب را غصب کرده و ناچار شده بود سنت بلشویسم را کوتاه کند، ضرورت مبرمی یافته بود.

جوهر بلشویسم، همانا سیاست طبقاتی پرولتاریا بود که فقط آن سیاست می توانست به فتح قدرت در اکتبر بیانجامد. بلشویسم در سراسر تاریخ خود، با سیاست همکاری با بورژوازی به نحوی آشتی ناپذیر مخالفت ورزید. تضاد بنیادی بین بلشویسم و منسویسم دقیقاً عبارت از همین بود. علاوه بر این، مبارزه در محدودۀ جنبش کارگری، که پیش از ظهور بلشویسم و منشویسم آغاز شد، همواره در نهایت امر بر گرد یک مسألۀ مرکزی، یعنی بر گرد یک شق دوگانۀ مرکزی دور می زد: یا همکاری با بورژوازی و یا مبارزۀ آشتی ناپذیر طبقاتی. سیاست جبهۀ خلق به جز همین عنوان پرطمطراق و اساساً مزورانه، هیچ عنصر تازه ای دربر ندارد. در همۀ موارد، اصل مطلب همانا انقیاد سیاسی پرولتاریا به جناح چپ استثمارگران است، صرف نظر از آن که نام این کار ائتلاف یا اتحاد چپ باشد (مثل فرانسه) و یا جبهۀ خلق به زبان کمینترن.

سیاست جبهۀ خلق بیشتر از آن جهت ثمرۀ ناگواری به بار آورد که در عصر زوال امپریالیستی بورژوازی به کار بسته شد. استالین در انقلاب چین موفق شد همان سیاستی را که منشویک ها کوشیده بودند درانقلاب ۱۹۱۷ به آن تحقق ببخشند، تا انتها به پیش برد. همان امر در اسپانیا هم تکرار شد. علل شکست این دو انقلاب عظیم آن بود که شیوه های رهبری، شیوه های استالینیسم، یعنی پلیدترین شکل منشویسم بودند.

در طول پنج سال تمام، سیاست جبهۀ خلق با تحمیل قیادت بورژوازی بر پرولتاریا، مبارزۀ طبقاتی علیه جنگ را ناممکن ساخت. شکست انقلاب چین، که بر اثر رهبری کمینترن صورت گرفت، شرایط لازم را برای اشغال چین برای ژاپنی ها فراهم آورد، و شکست انقلاب اسپانیا و تسلیم مشئوم جبهۀ خلق در فرانسه هم شرایط لازم را برای تعرض و موفقیت های نظامی بی سابفۀ هیتلر فراهم ساخت.

پیروزی های ژاپن و پیروزی های هیتلر، آخرین کلام تاریخ نیستند. این بار هم جنگ، مادرِ انقلاب ها از آب درخواهد آمد. انقلاب بار دیگر همۀ مسائل مربوط به تاریخ بشریت را در کشورهای پیشرفته و عقب افتاده به یکسان مطرح و مرور خواهد کرد، و سرآغازی خواهد شد برای فائق آمدن بر تمایز موجود مابین کشورهای پیشرفته و عقب افتاده.

آن گاه اصلاح طلبان، فرصت طلبان و عرف پسندان، به دست کوبندۀ حوادث به کنار پرتاب خواهند شد. و فقط انقلابیون، انقلابیون آب دیده ای که از تجارب گذشته سرشارند، خواهند توانست تالی رویدادهای عظیم شوند. مقدّر است که مردم چین در سرنوشت های آتی بشریت مقام نخست را اشغال کنند. مایۀ خوشوقتی من خواهد بود اگر انقلابیون پیشرو چین برخی قواعد بنیادی در سیاست های طبقاتی را از این تاریخ فرابگیرند. باشد که این قواعد در آتیه مایۀ احتراز از خطاهای مرگبار شوند. خطاهایی که به تلاشی انقلاب ۱۹۲۵-۱۹۲۷ منجر شوند.

ژوئیۀ ۱۹۴۰

http://www.marxists.org/archive/trotsky/1940/07/china.htm

 

 
 
 

آرشيو لئون تروتسکی